خرید بک لینک

درباره سایت

103

آخرین مطالب

امکانات وب

چقدر ساده مینویسیم که زندگی عجیب است

و دست هایمان را پیدا نمیکنیم

برچسب: نویسنده: بهنام مهدوی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:36

دستم درد میکند، بی مهابا! بی مدارا. بی وقفه...

برچسب: نویسنده: بهنام مهدوی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:36

سرم را روی پتو میگذارم، موهایم خیسِ خیسند و خنکیشان موقع برخورد با پتو در پوست سرم فرو میرود و مور مورم میشود. در سرم هزار جمله و تصویر میگذرد اما نقطه جمله قبل را که میگذارم دیگر نمیدانم چه باید بنویسم. گرسنهام، دلم غذای گرم میخواهد، به کارهای نکرد

برچسب: نویسنده: بهنام مهدوی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:36

فیس بوکم را دی اکتیو کردم، دوستش داشتم اما برای یک لحظه احساس کردم آن حواس جمعی که به چشمم بیاید را ندارم! با اینکه هر شب خوابش را میبینم. هرشب... _قلبم درد میگیرد وقتی در ذهنم مرورشان میکنم. آقای ع میگوید نباید جدی بگیری، همه چیز شوخیست، جهان بر مدا

برچسب: نویسنده: بهنام مهدوی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:36

هیچ کس را نمیشناسم.

برچسب: نویسنده: بهنام مهدوی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:36

بادبادک ها در فضای خانه میچرخند و هرجایی دلشان میخواهد میروند. زندگی مسالمت آمیزی باهم داریم. انگار موجودات زنده ای باشند که همراه من همه جا می آیند و همواره نظاره ام میکنند...._من کاملن میفهمم وقتی که میگوید نمیتونم تحمل کنم. کاملن میفهمم. من حتی هم

برچسب: نویسنده: بهنام مهدوی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:36

_ یه جور یادآوری توش بود، من با تاکید حتی اگر بود مشکل نداشتم، با یادآوریش مشکل دارم، چیزی که دارم سر نیزه ش میشکافم لازم نیست یادم بمونه، دارم میچشمش یادم هست! _ یه جور یادآوری توش بود، من با تاکید حتی اگر بود مشکل نداشتم، با یادآوریش مشکل دارم، چی

برچسب: نویسنده: بهنام مهدوی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:36

بعد از اینکه یک ساعت تمام مانتوهای مغازه را میپوشد و هیچکدام را نمیخرد و از مغازه بیرون میرود برای زهرا تکست میدهم که برایم دو تا بال بساز. توی دلم دعا میکنم بیاید و آن مانتویی که رها کرده و رفته را بخرد، و کمی رنجیده خاطرم از اینکه چرا انقدر لالم! ح

برچسب: نویسنده: بهنام مهدوی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:36

_ برایش مینویسم من از بودنی که با تو گذشت راضی ام. خیلی هم راضی ام. حتی اگر برای همیشه ات حاضر نشوی با من دیوانه روبه رو شوی. حتی اگر که تا همیشه من را در بلاک نگه داری، هیچ چیزی از رضایتمندی عمیق من نسبت به گذشته ام با تو کم نمیکند.
.
و یواش با خودم میگویم همان طور که هیچوقت فراموشم نمیشود هیچ چیز را، همان طور که یادم نمیرود کجاها نمیبخشمت.
:)

برچسب: نویسنده: بهنام مهدوی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:36

در سردردهایم دارم جان میدهم.

برچسب: نویسنده: بهنام مهدوی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:36

صفحه بندی